هلیاهلیا، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 23 روز سن داره

هلیا همه هستی من

تولد بابای هلیه

دیروز روز تولد بابای هلیه بود البته بابای هلیه تا ساعت 7 بانک بود بعدم یه سری کارداشت که 8/5  اومد خونه عزیز هلیه و دایی جون و علیسانم اونجا بودن  تا بیچاره خسته از راه رسید ما همه مون طلب کار ازش کیک تولدت  و شام  خواستیم   اونم دید همه ازش کیک میخوان گفت یا شام یا کیک ما هم گفتیم شام و رفتیم پیتزا خورون البته هلیا خانومی سیب زمینی میل کردن و دختر خوبی شده بود و اصلا اذیت نکرد ازاینجا هم به بابای هلیه و همسر مهربانم تولدشو تبریک میگم خوشبختی من در بودن با توست  و روز تولد تو تقدیر خوشبختی من است عزیزم تولدت مبارک دیروز هلیا جونی یه کار با نمک انجام داد و از دلم ن...
26 دی 1391

قدم گذاشتی به 24 ماهگی عزیزم

ورودت به 24 ماهگی مبارک ناز گل من   این روزا عاشقترت شدم و از دیدنت چنان لذتی می برم که نگو هر کاری می کنی هر حرفی که می زنی چنان حالی به من وبابا میده که انگار فقط و فقط تو بلدی این کارارو بکنی راستشو بخوای خودمو مثل کسی حس می کنم که انگار تازه متولد شده  یا از خواب غفلت بلند شده چون بعد دو سال تازه دارم حست می کنم تازه تازه دارم اون شیرینی کودکانه تو مزه مزه می کنم تازه فهمیدم که داشتن  یه نی نی سالم نعمت بزرگیه هر روز  و هر لحظه خدا رو شکر می کنم خدایا شکرت نمی دونم شاید تصادف بابایی منو از خواب بیدار کرد   یا رفتن به اون مدرسه استثنایی و دیدن اون همه معصومیت و مادرای صبوری که عاشقان...
17 دی 1391
1